زنده زنده قورت ام دادم
از لب به لب شروع کردم و تمام نشده مرده ام به راه افتاد دنبال هوای سرد نفسهایت
ای بی سکس بی ملاحظه
مگر نمی بینی چشم ندارم ببینم و هوس نکنم
با جیب خ ا ل ی
هی دهاااااااااااان گشااااااااااااااد مرا آب نینداز و بعد غیبت کبری کن.....
دیگر نه معده برایم گذاشته ای نه.......
.
.
.
در این سرمای سرد
ندیدنت زمستانان است
بهمن!
بهمن!
سفید بر من
مرده بر تن
ندیدنت بورانان است
یک زن
یک من
اما بیش از سه کیلو غم بار دارم.
بیراه و راهها
از کجا
این همه ...ها؟
کاش من راه بودم
تنها راه تو
تا دو باره صدایم کنی
راه راه شوم
بپوشی ام
و تا ابد دَرَم بمانی
مجبورشوی تولید کنی
مثلم را
راه راه راه راه.....................
بوسه ای که گم این و آن راه شود
پیدا نمیشود
مگر بر لب دیگری
برای بوسیدنت
دو لب کافی نیست
ماچ باید اصل باشد
نه چینی/
طولانی باشد عیییییییییییییییییییین خواب عصر جمعه/
دستهایم
همیشه بزرگ بوده اند
برای حلقه شدن دور کمر باریکت/
ماچ ها......ملس اند اگر تو ماچنده باشی
"مسیح در گوشهایم
مسیح در چشمهایم
می آوازد و آمد و شد می کند
مسیح در لب زیبای بالایی ات
که می نوشم و سیر نمی شوم
روزه بی روزه
از مسلمانی دست میکشم
به خدا می پیوندم که تو را سرود کرد و جسم داد
تا لمست کنم
والا
تو نور بوده ای
النور من النور....
واراگا.
متریالت چه بود کلک
وقتی پینه دوز شدی و به جای پاک کردن خالهای سیاهت
هی دم به دم بچه دار شدیم؟
بده که تشنه ام
چنگیز بی انگیزه در دستانم آب میشود مثل برف که نه....
مثل بزاق هنگام بوسه
بوسه ها پشت در
پشت در رو به من
قفل یائسگی بر لبها
ها ها ها...
پاک نمیشود شیرینی ماچها
نزدیک صبح.
(بین خواب و بیداری چشم باز میکند....)
- چنگیز.....من ازت عکس ندارما..
-باشه فعلا بگی بخواب تا صُب
صبح.
(خوابآلود)
-نمیخوام بری
-ازهمه چی ممنون
ظهر.
11 صبح.
(دانشجوها همهمه میکنند، با حالت عصبانیت رو به یکیشان که سویشرت آبی پوشیده)
-اسمت چی بود؟
-امیری استاد
- چند سالته؟
-متولد 1365 هستم
-کمتر میزنی، به هرحال اگه میخوای حرف بزنی این در بازه میتونی بری بیرون،ok؟
-ببخشید
(از این دانشجو با آن چشمهای درشت براق خوشش میآید، او از همۀ دانشجوهای پر انرژی و شلوغ خوش می آید، تنش درد میکند، بی حوصله است، سیدی تصاویر درسش خش برداشته . باز نمی شود)
ظهر.
-اُلویه هات تو یخچال جامونده، میخوای برات بیارم؟
-نه
-کاراتُ انجام دادی؟رفتی میدون فردوسی؟
-نه خوابیدم، از همه چی ممنون
شب قبل، حدود ساعت 9.
-عین الیزابت تیلور شدی دختر...چقدر داغی
-بیا اینجا....
(اتاق در نور قرمز فرو رفته، به لوستر قرمز دو بادکنک با نوارهای رنگی آویزان است، 4عدد نان خامه ای که اطراف یک کیک کوچکی هستند که با شمعهایhappy birthday تزیین شده و یک کادو....)
-تولدت مبارک
-مرسی ولی تولد من که دیماه بود
(با زبان کودکانه)
-اشکال نداره دیگه....تولد دوتامونو جشن گرفتم....
-اِ؟
ظهر روز قبل.
-خانم اناری به پیشنهادم فکر کردین؟
-الان کلاس دارم....راستش نه.
-6ماه برای فکر کردن کافی نبود؟ هیوا تو که میدونی من عا....(دانشجویی به اتاق اساتید وارد میشود)
-خداحافظ...
(هیچ کدام از دانشجوها علت عوض شدن استاد تاریخ هنرشان را جویا نشدند)
"
- سابون غلط است
ثکص اینطور نوشته نمی شود
- میشود آشقم باشی و هی به سمتم بدوی
-با تو
طقلب هم
بیست می شود"
داداش
داداش!
دست نزن
بیل بیل روستایی شکست خورده از عشق جسمی است.
- دوستت دارم
بی پدر
بی مادر
با لب
هیچ لکه ای لکه ی قهوه ای چشم راستت نمیشود
سین
مثل
سکسی ترین لبهای نشانه رفته سمت سرخ من.
سین
مثل
سردترین سلول قلب تک سلولی تو.
"به نظر من میشود به مردی که ش*ع*ر
نمی گوید نظر داشت."
(ه.ا)
:ببوس
بلمس
باَشک/
سالهاست در رحمم فرزندی را
ناز میپرورانم
بی بابا
با بی بی بی بی.*..*..*..*./
:مشغول شو زن م...ست
بزای
بمادر
بمیر
/
:دستپختش حرف ندارد بی پدر(علامت تعجب)
(نقطه)
"دکمه ی آخر
.
.
.
همیشه راهگشا نیست
اگر
مرد نباشی
.
"
"اوستا کریم
بدن
اوستا کریم
من
کاربردی ترین مخ لوق توام"
"تف"
داغ تو
"تف"
لیز تو
"این شعر فاقد مفاهیم اروتیک است"
بدجایی ست
لب ات
.
در
من
چه بخواهی(سرخ)
چه نخواهم(زرد)
لبهای ات خوردن دارد
عین نان خامه ای
(صدای ات
کل زنانگی ام را تهدید به بکارت می کند
می شنومات)
"شانه ها
پهن کفل
تی شرت سفید
شاه داماد شدم دیشب
حدودا نیمه شب"
دودوم دودوم
دودوم دودوم دودوم.....
برخیزید!
به پا خیزید مردم خیزش بلندم!
زمان
زمان دادن است
موسم دادن
تنها به یکی از چند/
انتخاب "جانمازآبکشی" تازه
که دم از تساوی حقوق مرد و زن و کرفس و سنگ توالت میزند
با تهریشی ابدی
و معاملهای
که حرف میزند
عین صاحبش
حتی گاهی میرود پشت تریبون
خطاب به خانمهای حاضر وناظر
40 سانتی عروج میکند
برخیزید ملتِ کرفس و الگوی مصرف اصلاح شده
این مرد و معاملهاش
ولایت دارند
بر ملت کجگردنِ بی خایه
بی رَحِم
ملت نر-مادهای
که تنها حزبشان
"باد" است
با منشا شکمی.
دست................خوردم.....به شیشه........آخ.
تازه................................نیستم......................جوجه (های) ام...
خش خش ساییده شدن مرد بر آشیانه
،
دیگر
با کره نیستم...................................یابو.
نوازنده بیخایه
خواستگار بیمایه
شعر من زنی تنها
با سبیل بیآرایه
خواهم رفت
از این شهر گشاد
به شهری آباد
شهر است
نه آبکش.
- چقدر دور شدنت بد بود.
نمیدیدی دارم ذوب میشم؟نمیشد هیچ تاکسیای پای کوفتیشُ رو ترمز فشار ندهوُتو بمونی؟
... ذوب و روان به سوی مترو...مترویی که همیشه اشکمُ درمیآره...
"لحظاتم
به کندی میگذرد
در گیر و دار سکس تو و همکلاسیات
کاش همان نقاش بودی
بیدرجه MA...
.
.
.
کمی مردی
کمی حماقت
- یعنی من ثمرهی دولت حماقت توام؟!
- نه جناب قاضی
منو دزدی؟!
اتوبوسهای خط واحد پولی...
من فقط
آخر خط
پیاده نشدم
برگشتم دوباره
سرِ خط:
-...22 ساله بودی
کمی مرد
کمی احمق
عشقِ منِ 25 ساله
آن زندگی زناشویی
هنوز با من است
بی بچه
بی بلیط
با تو
ظرف عشقت....
با قلم و چشمهای فوق العاده ام.
"پرویز بهرام و زنی"
: صدای ام
همان تُن را
لابه لای انگشتان ام
همان تَن را
تو سالخورده ترین ....مُرده ای...
- ای زن...
- ای بانوی ب ک ا ر ت های شوخ طبع!
فاصله ی دو سینه را بلعیدی
سه سال گذشت...؟!
سی صد ساله شدم؟
تفم کن
کفِ کفِ جادهی رو به زنانه خفتن ها
ها
ها
ها کن ببینم کره خر!....
بند ناف من در دهانِ تو چه میکند؟!!
تفش کن
اِاِاِ......قورتش نده بی....
بی بی هم بود
بی بی های قدیم
که از صدهزارتاش
یکی باکره نبود
حالا...
یکی بود
یکی نبود!!
حرامت باد
تُنِ سکسیِ صدایام
+
طعم ناف و دخترانهگی ام.
تخم نداشت
هرگز
به اندازۀ مرد شعرم شدن.
لعنت به تو و یاهو مسنجر و لعنت به همه ی اختراعاتی که اگر زودتر پیش می آمدند تو مال من میشدی، اصلا...لعنت به تو و همه ی افکار خودخواهانه و عاشق مابانه ات....ولعنت به همه ی پرنده ها.
امشب
بی تو
در خانه ای در ده مشترک مجازیمان خوابیده ام
با یک تفنگ دو لول
و دو گلوله در هر لول
آماده ی...
حواست باشد
به خواب چه کسی می آیی
دیگر
باسنم مرکز آمال تو نیست
من هم امیال جنسی ام را
بر گلوله های چسبیده به معامله ی مرده ات
خواهم سرود
عاشقانه
همانگونه که در اولین هم خوابگی.
کاش میتونستم همه ی زندگیم رو بنویسم و بنویسم تا جونم در بیاد.
اما حیف.شکم ذهنم هرگز سیر نمیشه...جونم هم که...سگ جونم!چه میشه کرد.
شکم خودم رو هم باید سیر کنم.
من به چیزهای زیادی پی بردم....چیزهایی که خدا هرگز فکرشو نمیکرد کسی به این زودیها ازشون سر دربیاره. اما هنوز خالی ام.
نوشته های جدیدم واقعا خودمو دیوونه کرده از بس که خوبه!!گاهی اینقدر نوشته هامو می خونم که مست میشم. می ترسم دائم الخمر شم!!
بارمشون تو این دنیای مجازی لعنتی که چی؟
بهتره این دوره ی هستی ام رو کمی به خودم برسم.استراحت کنم. آدمهارو هم به حال خودشون بذارم. قول میدم ککشون هم نمیگزه اگر من نباشم.
"همه"
تو دلهای ما همه
هر چی عشق باشه کمه
سیل اشک تو چشات
واسه دردم نم نمه....زرزر....
شعر اصلی:
عمه ها به بهشت نمیروند
و سربازها هرگز طعم سکس واقعی را
نمی چشند.
لعنت به تو